ورود
ثبت نام

سلآموز بیاموز تا سالم باشی

سلاموز

زمان مطالعه 9 دقیقه

آیا به کمک تدابیر روانشناختی می توان بر بیماری سرطان غلبه کرد؟


شواهد زیادی وجود دارد مبنی بر اینکه حداقل برخی تدابیر روانشناختی بر نحوه پیشرفت سرطان تاثیر می گذارد و آن را کند می کند. برای اثبات این موضوع تا به حال پژوهش های زیادی انجام شده که یکی از مهمترین آنها پژوهشی هست که توسط دیوید اشپیگل و همکارانش انجام شد. این محققین ناخواسته بهترین شواهد را در این زمینه فراهم آوردند.  سال ها پیش آنها یک پژوهشی را انجام دادند که در آن، زنان مبتلا به سرطان پستان پیشرونده، به صورت تصادفی در دو گروه 1) دریافت حمایت هفتگی و 2) گروه بدون حمایت (البته همه ی این زنان مراقبت های پزشکی معمول برای سرطان را دریافت می کردند) قرار داده شدند. محققین در این کار هیچ قصدی برای تاثیرگذاری بر روند سرطان نداشتند و در واقع باور نداشتند چنین تاثیری میسر باشد بلکه فقط می خواستند کیفیت زندگی آنها را بهتر کنند.

 

 چهل و هشت ماه پس از آغاز پژوهش، همه زن های گروه های بی حمایت مردند، حال آنکه یک سوم زنان گروه های حمایت شده، هنوز زنده بودند. میانگین تعداد ماه های زنده ماندن برای گروه حمایت شده چهل ماه و برای گروه های بی حمایت نوزده ماه بود.

 

بین افراد گروه های مذکور هیچ تفاوتی به جز شرکت در گروه های حمایت و یا گروه های بی حمایت نبود که بخواهد بر نتایج این مطالعه تاثیر بگذارد. بدین معنا که از لحاظ میزان اولیه ی وخامت بیماری سرطان، تدابیر درمانی یا سایر متغیرهایی که می توانست بر طول زنده ماندن تاثیر گذار باشد، تفاوتی بین دو گروه از زنان یاد شده نبود. به این ترتیب محققین مجبور شدند بپذیرند که تدابیر آنها و داشتن و نداشتن حمایت اجتماعی به عنوان احساس ذهنی در مورد تعلق، پذیرش، مورد علاقه بودن و دریافت کمک در شرایط مورد نیاز، موجب افزایش مدت زمان زنده ماندن زنان گروه حمایت شده است.

 

 

به نظر می رسد که حمایت اجتماعی و ارائه آن در زمان بیماری به فرد بیمار بسیار حائز اهمیت است. اینکه فرد در زمان بیماری می تواند از دیگران درخواست کمک نماید و یا دیگرانی هستند که بواسطه ی وجود آنها برخی نیازهای فرد مثل انجام کارهای بیمار، تامین منابع مالی مورد نیاز او و غیره پاسخ داده می شود. یا کسانی هستند که در این شرایط به او عشق بورزند، او را در آغوش بگیرند و به او آرامش دهند و یا حتی اطلاعات و توصیه های کاربردی و مفید برای بهبود سلامتی اش به او بدهند، همه و همه می تواند تامین کننده حمایت اجتماعی برای بیماران در زمان بروز بیماری باشد.

  

 حالا این سوال پیش آید که این منابع حمایتی و این تدابیر چگونه می توانند بر روند پیشرفت سرطان تاثیر گذاشته و این روند را کند کرده است؟ در پاسخ به این سوال باید گفت که هنوز نتیجه قطعی در خصوص چگونگی این روند و اینکه این تاثیر دقیقاً چگونه ایجاد شده است وجود ندارد، اما این موضوع روشن و اثبات شده است که دریافت منابع حمایتی مختلف توسط بیماران می تواند بر روند بهبودی آنها تاثیر گذار باشد. امروزه به خوبی می دانیم که افزایش میزان حمایت اجتماعی با کاهش میزان بستري، پذیرش بهتر درمان و کاهش خطر مرگ در اکثر بیماری هاي مزمن همراه است.

 

در مطالعه اشپیگل و همکاران نیز، زنان در گروه حمایت از یکدیگر نوعی توان روانشناختی کسب می کردند، توانی که بسیار هیجانی، عاطفی و حمایتی بود. این زنان ترسهایشان از مرگ و مردن را به زبان می آوردند، برای دیدن اعضای گروه خودشان به بیمارستان می رفتند، در غم فقدان اعضایی که جان می باختند، عزاداری می کردند و در تشییع جنازه و غم از دست دادن دوستانشان به سوگ می نشستند. علاوه بر تخلیه هیجاناتشان به این شکل، نیرویی شگرف از یکدیگر کسب می کردند. احساس می کردند برای زنده ماندن تخصص یافته اند. تخصص و تسلطی که از مواجهه با مرگ برخاسته بود.  این زنان شیوه های تازه ای برای زیستن در پیش گرفتند، از انتقال ارزش های زیستن به فرزندان گرفته تا نوشتن کتاب های شعر. سطح آشفتگی هیجانی در افراد گروه حمایت نیز کمتر از دیگران بود و بهتر از زنان در گروه دیگر یاد گرفتند با دردهای جسمانی خود مقابله کنند.

 

به هر حال اگرچه فرضیات زیادی در خصوص چگونگی تاثیر تدابیر روانشناختی و خصوصاً حمایت اجتماعی بر جریان بیماری وجود دارد اما، این امکان نیز مطرح هست که کاهش پریشانی و آشفتگی که حاصل دریافت حمایت اجتماعی توسط بیماران از گروه حمایت است، می تواند منجر به بهبود کارکرد دستگاه ایمنی بدن فرد بیمار شده و به دنبال آن جریان و روند پیشرفت بیماری کند گردد.

2